تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد

 


زمین کروی

یکی از اندیشه‌های یونانیان قدیم این بود که زمین به شکل کره است. تصور کرویت زمین نخست در شمار اندیشه‌های فلسفی یونانیان بود. فیثاغورث ، فیلسوف بزرگ یونانی ، نخستین کسی است که این عقیده را در حدود سال 525 قبل از میلاد ابراز کرد. یونانیان ، کره را شکل کاملی پنداشتند و درستی این اندیشه را با مشاهدات خود نیز تحقیق کردند.



تصویر

زمین قبل از کرویت

پیش از آنکه یونانیان نظریه کروی بودن زمین را مطرح کنند، اکثر مردم عوام معتقد بودند که زمین مسطح است. مثلا هندوها معتقد بودند که زمین مسطح بر شانه چهار فیل قرار دارد که به نوبه خود بر پشت چهار لاک پشت شناور در اقیانوسی بیکران ، ایستاده‌اند. مصریان باستان ، زمین را رب‌النوع کب می‌پنداشتند که به پهلو دراز کشیده و الهه نات بر روی آن خمیده است.

دلایل کرویت

در حدود سال 350 پیش از میلاد ارسطو ، دلیل قاطعی بر گرد بودن زمین ارائه کرد. موثرترین دلیل وی این بود که اگر کسی به طرف شمال یا به طرف جنوب مسافرت کند، در افق روبروی او ستارگان جدیدی ظاهر می‌شوند و در افق پشت سر او ستارگانی که قبلا دیده می‌شدند، ناپدید می‌شوند. ارسطو همچنین دلیل می‌آورد که کشتیها در هر جهت که از ساحل دور شوند، ابتدا دکل آنها ناپدید می‌شود.

از اینها گذشته مقطع سایه زمین بر ماه در هنگام خسوف ، بدون در نظر گرفتن وضع ماه ، همیشه به صورت یک دایره است. ارسطو می‌گوید همه این واقعیت‌ها فقط هنگامی می‌تواند درست باشد که زمین کروی باشد.

سیطره باور

در میان تحصیلکرده‌ها ، حتی در اوایل قرون وسطی ، هرگز تصور کروی شکل بودن زمین از بین نرفت. دانته شاعر ایتالیایی ، در کتاب خود ، کمدی الهی ، فرض کروی شکل بودن زمین را پذیرفته است.



تصویر

محیط کروی زمین

اولین فردی که محیط زمین را دقیق اندازه گرفت، اراتستن (195-276 قبل از میلاد) ریاضیدان یونانی بود. او می‌دانست که در ظهر اواسط تابستان ، خورشید شهر سین ، واقع در جنوب خانه‌اش در اسکندریه مصر ، مستقیما درون چاه عمیقی می‌تابد. او در همان روز زاویه تابش خورشید بر فراز اسکندریه را 7.2 درجه اندازه گرفت. این زاویه برابر است با 1.50 کمان یک دایره. او می‌دانست که فاصله سین تا اسکندریه 772 کیلومتر است و بدین ترتیب محیط زمین را 50x772 یعنی 38600 کیلومتر محاسبه کرد. این رقم به عدد واقعی 40074 کیلومتر بسیار نزدیک است.

زمین بیضوی

تا قرن هفدهم زمین به شکل کره کامل فرض می‌شد. این تصور از 2000 سال پیش تا آن زمان بر افکار تسلط داشت. ولی اسحاق نیوتن با توجه به چرخش زمین به دور خودش (حرکت وضعی زمین) ، نتیجه متفاوتی بدست آورد. اسحاق نیوتن به متفاوت بودن سرعت سطح زمین در عرضهای جغرافیایی مختلف پی برد. او با قوانین خود نشان داد که هرچه چرخش سریعتر باشد، اثر گریز از مرکز بیشتر است، یعنی گرایش مواد به دور شدن از مرکز دوران بیشتر می‌شود.

از آنجا که سرعت در قطبها صفر است، پس اثر گریز از مرکز در قطبها تا استوا پیوسته افزایش می‌یابد. این بدان معناست که زمین در اطراف کمربند استوایی خود با شدت بیشتر رانده می‌شود. زمین مانند یک نارنگی در استوا برآمده و در قطبها فرورفته است. اسحاق نیوتن حتی فرورفتگی قطبها را حساب کرد و نتیجه گرفت که می‌بایستی در حدود 1.230 تمام قطر زمین باشد. این عدد به عدد واقعی نزدیک است.

تفاوتها

امروزه اندازه گیریهای دقیق نشان می‌دهد که قطر استوایی زمین 43 کیلومتر از قطر قطبی آن بیشتر است. در واقع ، قطر استوایی زمین 12756 کیلومتر و قطر قطبی آن 12713 کیلومتر است.
+ نوشته شده توسط عبدالمجید عزیزی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 22:16 |

قانون جهاني گرانش

مشهور است كه نيوتون از افتادن سيب از درخت الهام گرفت و قانون جهاني گرانش را كشف كرد . نيوتون نخستين پي برد كه نيرويي كه بر اشياء مجاور زمين وارد مي شود و سبب سقوط آنها مي گردد از نوع همان نيرويي است كه در منظومه شمسي بين خورشيد و سياره ها وجود دارد سپس نظر خود را تعميم داد و قانون جهاني گرانش را به صورت زير بيان كرد:

هر دو جسم يكديگر را با نيرويي جذب مي كنند كه با حاصل ضرب جرم هاي آنها نسبت مستقيم و با مجذور فاصله آن ها از هم نسبت معكوس دارد.

مثلا اگر دو جسم با جرم هاي m2 و m1 به فاصله r از يكديگر قرار گرفته باشند قانون جهاني گرانش درباره آن ها به صورت زير نوشته مي شود:

 F=G m1 m2 /r2

در اينجا G ثابت جهاني گرانش نام دارد كه نخستين بار توسط كاونديش محاسبه شد.

شدت ميدان گرانش

 شدت ميدان گرانش در هر نقطه از يك ميدان گرانش عبارت است از نيرويي كه بر واحد جرم واقع در آن نقطه وارد مي شود و آن را با g نمايش مي دهيم مثلا شدت ميدان گرانشي زمين در نقطه اي واقع بر سطح زمين به فرض اين كه تمام جرم زمين را در مركز آن متمركز فرض كنيم برابر است با:

 g=F/m =G M/R2 M

جرم زمين و R شعاع آن است.

اگر رابطه فوق را به صورت :

 M=g R2 /G

بنويسيم با اندازه گيري g ( شتاب ثقل ) و R شعاع زمين مي توانيم جرم زمين را محاسبه كنيم.

+ نوشته شده توسط عبدالمجید عزیزی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 22:6 |

مقدمه

در سال 240 قبل از میلاد اراتوستنس (Erarosthenes) رئیس کتابخانه اسکندریه برای اولین بار شعاع زمین را اندازه گرفت. وی شنیده بود که در شهر سین (Syene) که امروزه به نام اسوان خوانده می‌شود. آفتاب در ظهر روز تابستان ، بطور قائم می‌تابد و امتداد شاقولی بدون سایه است، در صورتی که در همان ساعت در شهر اسکندریه که به فاصله تقریبی 772 کیلومتر از آن قرار داشت، امتداد شاغولی دارای سایه بود. وی بعد از اندازه گیری متوجه شد که در این نقطه آفتاب با امتداد شاقولی زاویه 7 درجه و 12 دقیقه تشکیل می‌دهد.

اراتستن بخوبی از نحوه تابش خورشید بر نقاط مختلف شهرهای مصر خبردار بود.

وی می دانست که در یکبار از سال-درظهر۲۱ام ژوین(اول تابستان) پرتوهای موازی خورشید به طور عمود درون چاه عمیقی درe syenn جنوب مصر (اسوان امروزی) می تابد و پرتوهای نوری توسط آب کف چاه رو به بالا نیز بطور عمود نیز منعکس می گردد

بنابراین وی در این تاریخ در شهر ا سکندریه در شمال syenne) (یک تیرک هرمی نصب نمود که سایه اش در همان لحظه بر روی زمین می افتاد زاویه بین راستای پرتو عمودی وسایه همان زاویه بین پرتو عمودی چاه وامتداد سایه ا ست که برابر با ۵ /۷ میباشد.

از انجایی که ۵ /۷- ۵۰/۱ دایره ۳۶۰ درجه زمین است. بنابراین می توان گفت که فاصله بین آسوان و اسکندریه (قاعده مثلت )۵۰/۱ محیط زمین خواهد بود و به عبارتی محیط زمین ۵۰ برابر فاصله بین آسوان syeneو اسکندریه Alexsandraا ست .

اراتوستن ابتدا فاصله بین دو شهر را اندازه گرفتD=۸۰۰km و سپس در ۵۰ ضرب نمود و محیط زمین را بدست آورد سپس با استفاده از فرمول محیط دایره شعاع زمین را تخمین زد. 

تصویر

با استفاده از روابط ساده هندسی وی توانست شعاع زمین را به شرح زیر محاسبه کند:


کیلومتر 38616 = (12 و˚7)/˚772X360 = محیط زمین

چنانچه می‌دانیم این عدد خیلی نزدیک به اندازه واقعی محیط زمین است (4000)km. امروزه نیز از همین روش برای محاسبه شعاع زمین استفاده می‌شود، اما برای جلوگیری از خطای پارالاکس ، به جای قراول روی به خورشید ، به یکی از ستاره‌ها قراول می‌روند و نیز فاصله دو نقطه را زیادتر انتخاب می‌کنند تا محاسبات دقیقتر باشد.

تسطیح قطبین زمین

هر گاه قطر استوایی زمین را به De و قطر قطبی آن را به Dp نشان دهیم، تسطیح قطبین زمین F طبق رابطه زیر تعریف می‌شود:

F = (De - Dp)/De تسطیح قطبین

 

+ نوشته شده توسط عبدالمجید عزیزی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 21:56 |

فيزيك در گذار زمان

تاريخچة مختصر فيزيك


ماقبل تاريخ

همانطور كه متقدمين از روي تجربه و امتحان به خواص باطني پاره‌اي از اجسام بي‌پرده و از تركيب مواد به وسايل مختلف (تشويه، تكليس، تقطير و غيره) مواد شيميائي بدست آورده و براي علماي شيمي جديد مايه‌اي درست كرده‌اند، همينطور هم تحقيق در خواص فيزيكي اجسام از مسائل تازه نيست و از قديم الايام انسان درصدد كشف آنها بوده و از توجه به تغييرات و خواص ظاهري به بعضي اصول و قواعد فيزيكي پي برده و فيزيك جديد در حقيقت مولود توجهات و تحقيقات متقدمين مي‌باشد.

مثلاً‌ تالس كه قديمي‌ترين و معروفترين حكماي سبعه است و تقريباً در شش قرن قبل از ميلاد مي‌زيسته محقق ساخت كه از مالش كهربا خاصيتي در آن به ظهور مي‌رسد كه اجسام سبك را جذب مي‌كند، همچنين فيثاغورث حكيم و رياضي‌دان معروف يوناني و شاگردهايش به پاره‌اي مسائل و قضاياي صوت پي برده بودند. (اين دانشمند اول كسي است كه زمين را متحرك مي‌دانست.

ارسطو نيز در چهار قرن قبل از ميلاد تئوريهاي دقيقي در باب كائنات الجو (از قبيل جرثقيل، منجنق، ميزان‌الغلظة و پيچ (پيچ ارشميدس Vis sans pin) را اختراع نموده.

البته موضوع محاصرة سيراكوز را به توسط روميان و سه سال مقاومت اهالي آن شهر را به وسيله نقشه‌هاي ارشميدس اغلب در تاريخ ديده‌ايم. گويند يكي از وسايلي كه ارشميدس براي دفاع از وطن خود بكار مي‌برد اين بود كه به وسيله آئينه‌هاي مقعر اشعه آفتاب را جمع كرده به جانب كشتيهاي دشمن منعكس مي‌ساخت وبدين‌وسيله آنها را آتش مي‌زد.

همچنين قانوني را كه راجع به «اجسام مرتمسة در مايعات» وضع كرده از قوانيني است كه به وسيلة اتفاق غريبي به كشف آن نائل شده است:

هيرن پادشاه سيراكوز به زرگري دستور داده بود كه تاجي از طلاي خالص براي او بسازد، زرگر در ساختن تاجي تقلب كرده مقداري نقره با آن ممزوج كرده و نزد هيرن بود. اتفاقاً پادشاه به زرگر ظنين شد و براي اطمينان خاطر خود ارشميدس را بطلبيد و او را مأمور تحقيق خلوص يا عدم خلوص تاج نمود. ارشميدس مدتها در اين باب فكر مي‌كرد ولي راه‌حلي به نظرش نمي‌رسيد تا روزي كه به حمام رفته بود در خزينه آب احساس كرد كه دست‌ها و پاهايش سبكتر به نظرش مي‌آيد.

اين مسئله كوچك روزنة اميدي براي او پيدا و بدين‌وسيله به كشف حقيقت بزرگي نايل گرديد. معروف است كه در اثر حالت غيرطبيعي كه از اكتشاف مزبور براي ارشميدس دست داده بود با همان حال برهنگي از حمام خارج و دوان دوان به جانب خانه سلطان روان گرديد و فرياد مي‌زد: Eureka! Eureka يعني يافتم، يافتم . در واقع هم وسيله كشف تقلب زرگر را از روي كشف قانون كلي «تعيين وزن خالص مخصوص اجسام نسبت به آب» پيدا كرده بود.

قانوني را كه ارشميدس به وسيلة فوق موفق به كشف آن گرديده موسوم به D’Archimede Principle و به قرار ذيل مي‌باشد:

بر كليه اجسام مرتمسه در سيال (مايعات و گازها) فشاري از تحت به فوق وارد مي‌آيد كه مقدار آن مساوي است با وزن سيال تغيير مكان يافته.

بالاخره بطليموس (قرن دوم ميلادي) منجم و رياضي‌دان يوناني نيز تحقيقات عميقي راجع به نور كرده و كتاب نفيسي در اين مبحث از خود باقي گذارده است.

پس از بطلميوس تحقيقات فيزيكي تا قرن 13 ميلادي متوقف شد و حتي مي‌توان گفت كه رو به انحطاط گذارد. فقط عده‌اي از قبيل جابر و محمدبن موسي در اين رشته زحماتي كشيده و اطلاعات قابل توجهي كسب كرده بودند.


قرون وسطي


اما تحصيل فيزيك در كشورهاي غربي از قرون سيزدهم شروع مي‌شود علماي معروف اين علم در اين قرن عبارتند از: راجر بيكن و آلبرت كبير.

در اين عصر دو اختراع مهم بعمل آمد:

يكي آئينه‌هاي صيقلي و ديگري عينك (Salvino Degli-Armati)

در قرن چهاردهم استعمال ))قطب نما تعميم يافت. قرن پانزدهم راجع به ««فيزيك تقريباً چيز مهمي ندارد.

بالعكس در قرن شانزدهم مخصوصاً مباحث ثقل و نور و مغناطيس رو به كمال رفته‌اند. در اين زمان فراسكاتور (ايتاليائي) قانون تركيب قوه، را وضع كرد،‌ Gardon رياضيات را با فيزيك مربوط ساخت، Moralyeus عمل زجاجيه چشم را به واسطة آثار عدسيها به مورد تجربه گذارد.

جانسن ))ميكروسكپ را اختراع «1590» و روبرت ««نورمن انگليسي ميل مغناطيسي را تعيين نمود. بالاخره ژيلبرت اولين تجارت علمي الكتريكي و مغناطيسي را در كتاب معروف خود (Magnete)تدوين و منتشر ساخت.

 

فيزيك جديد

ية فيزيك جديد در قرن هفدهم به توسط گاليله گذارده مي‌شود؛ اين ))دانشمند شهير ايتاليائي متولد شهر پيزا رفته بود اتفاقاً چشمش به قنديلي مي‌افتد كه به سقف آويزان بود و آهسته نوسان مي‌كرد چون خوب متوجه شد ديد: نوسانات كه رفته رفته از وسعت خود مي‌كاستند زمانشان پيوسته تغيير ناپذير مي‌ماند _ بدين طريق قانون متحدالزمان بودن «Lsoc hronisme » نوسانات كوچك پاندول را كشف و بعد هم بلافاصله مورد استعمال آن براي تنظيم ساعتهاي ديواري از نظرش خطور كرد.

دماسنج، ترازوي آبي و دوربين نجومي از اختراعات و اصول ««ديناميك جديد و عده‌اي از قوانين نقل از كشفيات اومي‌باشد.گاليله نه تنها فيزيكدان«« معروفي بوده بلكه در ««رياضيات و نجوم مقامي بس ارجمند داشته. اين دانشمند درسال 1609 اولين دوربين نجومي را در شهر ونيز بنا نهاد و به وسيلة آن حركت ماه را بدور محور خود مشاهده كرد.

رصدهاي دقيق گاليله او را به سلسله هيئت كپرنيك هدايت نمود و به عكس نظر به قدما كه زمين را مركز عالم سماوي مي‌دانستند ثابت كرد كه مركز عالم شمسي آفتاب است نه زمين. بيان اين نظريه در آن زمان در ايتاليا كه به منزلة كفر و زندقه محسوب مي‌شد و بخصوص دربار رم با اين نظر بشدت مخالفت كرده و گاليله را وادار كردند سوگند ياد كند ديگر به اظهار چنين نظريه‌اي زبان نگشايد‌، گاليله نيز خواهي نخواهي قبول كرد ولي در سال (1632) در مراجعت به فلورانس كتابي تدوين و در آن جميع ادله و براهين خود را در موضوع سلسلة هيئت مزبور بيان نمود.

باري دانشمند ايتاليائي براي صرف اظهار حقيقت اواخر عمر را بطور نيمه اسير و شديداً تحت نظر انگيزيسيون مي‌زيسته تا اينكه بالاخره در سال (1642) زندگاني را بدرود و خود را از شر دشمنان علم و حقيقت آسوده ساخت.

اگر چه مخترع دماسنج گاليله مي‌باشد ولي نقطه ذوب يخ را براي صفردماسنج (Hooke) قرار داد و ثبوت نقطه جوش آن را Halley تعيين كرد. بالاخره دماسنجي كه صعود منظم درجات حرارت را نشان دهد به توسط Renaldini ساخته شد.

دكارت قوانين انكسار و تئوري رنگين كمان را بنا نهاد. توريچلي ميزان الهوا را ساخت كه پس از او پاسكال آن را براي اندازه‌گيري ارتفاعات بكار برد. تحقيقات و تجسساتي كه پاسكال در تعادل مايعات كرد او را به اختراع منگنه آبي راهنما شد.

در همين دوره آكادمي دل سيمانتو Academie Del cimento كه لئوپلد دومديسي در فلورانس تشكيل داده بود كمك زيادي به پيشرفت شاخه هاي گوناگون فيزيك نمود.

چندي بعد در فرانسه نيروي جاذبه را اندازه گرفتند و مقدار (G) تصحيح شد (81/9متر) مجدداً اسحاق نيوتن بعد از شنيدن اين خبر به خيال اول خود رجوع نموده و آن را موضوع حساب قرارداد، گويند در اواخر همين كه ديد نتيجه موافق پيش‌بيني اوست از فرط شعف نتوانسته محاسبه را به اتمام رساند.

اسحاق نيوتن به واسطه استدلال رفته رفته به كشف اين قانون كلي نايل شد: هر دو ذره مادي يكديگر را به نسبت معكوس مجذور فاصله و مقدار جرمشان جذب مي‌كنند.

خلاصه اين عالم شهير به واسطه اكتشافات و اختراعات خود يك روح جديد به فيزيك (بخصوص مبحث نور) بخشيد. حلقه‌هاي رنگين (Anneaux colrees) و تجزيه نور بالون اصليه آن از اكتشافات و تلسكوپ آئينه‌دار از اختراعات او است.

رمر (Ronmer) سرعت نور را اندازه گرفت و ماريت (فرانسوي) و بويل (Boyle) (انگليسي) قانون فشار گاز را وضع كردند.در درجه حرارت ثابت حجم هر بخار يا گاز با فشار ي كه بر آن وارد مي‌آيد نسبت معكوس دارد .

بويل ماشين تخليه هوا را كه Otto de Cueriche قاضي عدليه شهر ماگدبورگ اختراع كرده بود تكميل نمود. بالاخره اولين طرح ماشين بخار به توسط Papin ريخته شد.

اگر چه قرن هجدهم براي فيزيك بدرخشندگي قرن هفدهم نمي‌باشد ولي به هرحال آن را قرن بي‌ثمري هم نمي‌توان ناميد.

در اين قرن صوت بر روي مباني محكم قرار گرفت: قانون تارهاي مرتعشه را سوور طرح‌ريزي، و تايلر(Taylor) و (Bevnoulli) و Euler و (D’Alambtrt) تكميل كردند.

دوفه جذب و دفع‌هاي الكتريكي را تحت تحقيق درآورد. دوفه مي‌گويد:

''من در تجربيات خود قانوني يافتم كه غالب مشكلات را حل مي‌كند و تا درجه‌اي راه تاريك را روشن مي‌سازد.

اجسام الكتريزه هر چيز غير الكتريك را جذب مي‌كنند و چون الكتريزه شدند دفع مي‌نمايند و تا طلائي را بدوا لوله بلوري الكتريزه جذب مي‌كند ولي فوراً دفع مي‌نمايد و تا هنگامي كه ورقه طلا مجاور جسم ديگري نشود تا الكتريسته آن را خارج شود جذب نمي‌گردد.''

علاوه بر اين دفع الكتريسته را به دو بخش نموده و مي‌گويد:

اتفاق به من قانون عمومي‌تر و مهمتري آموخت و در الكتريسته تغييري كامل داد و آن اين است كه الكتريسته دو نوع است كه من يكي را شيشه‌اي و ديگري را سقزي مي‌نامم. خواص دو نوع الكتريسته مزبور اين است كه دو الكتريسته هم جنس يكديگر را دفع و دو الكتريسته مختلف‌ همديگر را جذب مي‌نمايند. بلور‌، سنگ، سنگهاي بزرگ، پشم و بسياري از اجسام ديگر جزء نوع اول و كهربا، سقزها، ابريشم، نخ، كاغذ و غيره، جزء نوع دوم مي‌باشند.

بعد قوانين و اصول كولن در خصوص جذب و دفع باعث شد كه الكتريسته تحت محاسبات دقيق درآيد.

گري ثابت كرد كه بدن انسان را مي‌توان الكتريزه نموده و دوفه در تجربه‌اي كه همه تماشاچيان را مبهوت ساخت از بدن انسان جرقه درآورد. در سقف اطاق خود چند ريسمان ابريشمي مي‌آويخت و در زير آن چيزي گهواره مانند بسته در آن مي‌خوابيد خود را با ميله كلفت بلوري الكتريزه مي‌نمود و چون كسي دست به طرف او دراز مي‌كرد از بدنش جرقه مي‌جست اولين دفعه‌اي كه دوفه اين تجربه را نمود موجب تعجب بسيار شاگرد خود آبه نله كه بعدها عالم مشهوري شد گرديد. آبه نله مي‌گويد «هيچوقت تعجبي را كه از رويت جهش جرقه از بدن انسان برايم دست داد فراموش نمي‌كنم». خلاصه كارهاي دوفه به تجسسات بي‌فايده علما خاتمه داد و از آن بعد الكتريسته وارد تاريخ تازه‌اي گرديد.

Muschenbroech بطري ليد را اختراع كرد (1743) و فرانكل شباهت تخليه الكتريكي و صاعقه را نشان داد و در نتيجه برق گير را براي حفظ ساختمان از برق اختراع نمود. تجربه گالواني، ولتا را به اختراع پيل (1800) يعني اساس الكتريسته جاري هدايت كرد و آن به قرار ذيل است:

ابتدا ستون فقرات ناحيه قطني قورباغه‌اي را به دو قسمت كرده فوراً قسمت تحتاني را پوست مي‌كنند بعد مابين دو عصب قطني را كه در طرفين ستون فقرات مثل رشته‌هاي سفيدي به نظر مي‌آيند مفتولي از مس داخل مي‌كنند سر ديگر مفتول وصل به مفتول ديگرست كه از روي ساخته شده، هر وقت سر مفتول مسي را به اعصاب قطني وسر مفتول رويي را به عضلات يكي از پاي قورباغه وصل كنيم پاهاي حيوان تا شده و تكان مي‌خورد و هر دفعه كه اين دو مفتول را مجاور آن دو عضو كنيم اين اثر تجديد مي‌شود: اين دو فلز «مس و روي) كه به شكل قوسي ساخته شده‌اند براي جريان الكتريسته با بدن قورباغه تشكيل مدار مي‌دهد.

بايد دانست كه مبحث مغناطيس الكتريك نتيجه اكتشافات دو عالم سابق الذكر يعني ارستد و آمپر مي‌باشد و همانطور كه نام اين دو دانشمند در يك موقع و يك عصر و يك مبحث برده شده همانطور هم جهات تشبيه در بسياري از مباحث بين ايشان موجود بود: اولاً هر دو معاصر بوده تولدشان دو سال و وفاتشان يك سال با يكديگر فرق داشته‌، ثانياً آمپر فقط يكسال بيش از ارستد عمر كرده (عمر آمپر 75 و عمر ارتسد 74 سال است). ثالثاً هر دو در ابتداي تحصيل در نهايت فقر و پريشاني بسر مي‌بردند و به خرج و كفالت اولياي ديگر و معلمين خود تحصيل را تكميل كردند. رابعاً ارتسد در عنفوان جواني اشعاري مي‌سرود كه چندان بي‌اهميت نبوده آمپر نيز قطعات نظمي گفته كه بعضي از آنها را آراگو و ديگران ضبط كرده‌اند. پنجم آمپر فيلسوف و حكيم نيز بوده و ارستد هم فلسفه و حكمت را نزد بزرگترين فلاسفه يعني كانت آموخته و از اين علم نيز بهره كافي داشت، ششم در باقي علوم نيز با يكديگر شباهت داشته باشند.

فاراده (Faraday) ابتدا الكتريسيته را بنا نهاد، اصول گالوانوپلاستي را ژاكبي اهل پتروگرادواسپنسر اهل لندن وضع الكينگتن و روالتس را مطلاكاري بكار بردند.

گالوانوپلاستي صنعتي است كه توسط تجزيه الكتريكي فلزات را در قالب مخصوص رسوب و مورق مي‌كنند به نحوي كه به جدار آن نچسبد و خود تشكيل شكل دروني قالب را بدهد. چنانكه سابقاً ذكر شد آمپر عمرش وفا نكرد و بعد از او به نتيجه رسيدند چنانكه آراگو قانون او را تكميل كرده و تعميم داد و گوس يكي از بزرگترين ستاره شناسان و رياضي دانان آلمان اختراع تلگراف را تكميل كرده و بعدها طبيعي‌دان آمريكائي موسوم به مرس الفبائي براي تلگراف درست كرده دستگاه آن را ساخت و دستگاه تلگرافي وي كه به تلگراف مرس موسوم است هنوز در كليه كشورهاي معمول و مرسوم مي‌باشد. آراگو علاوه بر تكميل قوانين آمپر و ارستد اكتشافات و تحقيقات علمي ديگر هم كرده است منجم««له ثابت كرد كه در عالم خلاء وجود ندارد بلكه در تمام فضاي لايتناهي جسم سيال بسيار رقيقي موسوم به ««اتر موجود است كه در همه جا حتي در خلل و فرج اجسام جاي دارد و نيز اثبات نمود كه اجسام نوراني داراي ارتعاشات بسيار سريعي هستند و اثر اين ارتعاشات را با سرعت زيادي به ما منتقل مي‌كند. پس از تكميل تلگراف طولي نكشيد كه به واسطه تجربيات هرتز آلماني در خصوص انتشار امواج الكتريكي باب جديدي براي تلگراف بي‌سيم باز شد چنانكه پس از او ماركني ايتاليائي و برانلي فرانسوي تجربيات او را تعقيب و بالاخره تلگراف بي‌سيم را عمل كردند. در اينجا بي‌مناسبت نيست كه بطور اختصار شرحي از تاريخ تلگراف بيان شود. در قديم الايام بين چيني‌ها و يوناني‌ها و رومي‌ها مرسوم بود كه در اوقات جنگ براي اخبار يا استخبار از وضعيات دستجات قشون خود و يا دادن دستورات سوق الجيشي در بالاي برجهاي مخصوص ويا قلل تپسه‌ها و كوه‌ها آتش روشن مي‌كردند و به وسيله حركت دادن مشعل‌هاي بزرگ و علامات و اشاراتي كه قبلاً قرارداد كرده بودند مطالب خود را به طرف مقابل مي‌فهماندند. مردم گل مرسومشان اين بود كه از افراد خود به فواصل متساوي پست مي‌گذارند و اين مأموران كنايات در مورد قرارداد را فرياد كنان به پست‌ها مي‌رساندند.

پس از هجوم و استيلاي وحشيان و تا مدتي بعداز آن يعني تا قرن شانزدهم اين نوع علائم اخباري از بين رفت. از قرن شانزدهم به بعد مجدداً اين ترتيب مخابره شروع شد و تا قرن هجدهم ادامه داشت در اين قرن كلدشاپ مهندس و فيزيكدان فرانسوي يك دستگاه تلگراف هوائي اختراع كرد و اولين دفعه مجمع كنوانسيون آن را براي پيغام و اطلاع خبر فتح كننده اتريشي‌ها به كار برد. بالاخره پس از آنكه دامنه الكتريسته وسعت يافت، واسطة انتقال اخبار جريان الكتريسيته شد. اولين دستگاه تلگرافي دنيا در سال 1774م به توسط لزاژ فرانسوي در ژنو ساخته شد. هر دستگاه تلگراف (باسيم) شامل چهار قسمت است: اولاً يك منبع الكتريكي از قبيل پيل يا آكومولاتر، ثانياً يك دستگاه ارسالي خبر كه بتوان منبع الكتريك را به وسيله مفتول‌هاي فلزي (سيم) به پست مقابل مربوط ساخت بطوري كه تلگرافچي بتواند با اراده خود جريان را قطع و وصل كند. ثالثاً‌ سيم، واسطة ارتباط و هادي جريان الكتريسيته دستگاه ارسال است به دستگاه ضبط. چهارمً‌ دستگاهي براي ضبط خبر كه به توسط آلات مخصوص علامت و رموز را در روي نواري از كاغذ ثبت كند. سيمهاي تلگرافي بر سه نوعند: هوائي،‌ زيرزميني و زيرآبي سيمهاي هوائي _ زيرزميني و زيرآبي سيمهاي هوائي _ چون مقاومت سيمهاي مسي چندان زياد نيست و ممكن است زود بزود گسيخته شود لهذا سيمهاي هوائي را با آلياژهاي مسي مي‌سازند اين مفتولها به واسطه مقره‌هاي چيني به تيرهاي فلزي يا چوبي ثابت و در هوا نگاه داشته شده است. سيمهاي زيرزميني _ مركب است از چند مفتول مسي بهم پيچيده كه از يك ورقه ضخيم گوتاپيركا پوشيده و روي آنرا يك ورقه سرب كشيده‌اند. سيم‌هاي زيرزميني و زيرآبي _ اين نوع سيمها معمولاً مركبند از يك دسته هفت‌تائي مفتول مسي متصل به هم كه روي آن را با يك ورقه ضخيم از جسم عايقي پوشانده‌اند. اين ورقه عايق از سيمهاي فولادي مستور است و دور اين مفتولها نوار مارپيچي شكل علفي (از جنس شاهدانه) الوده به قطران پيچيده‌اند.

 

+ نوشته شده توسط عبدالمجید عزیزی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 4:28 |
 
منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خميده غيرمتقارن يا سفر در زمان!
شاید سفر زمانى بسیار راحت تر از آن باشد که تصور مى کنیماحتمالاً عنوان جدیدترین مقاله علمى «هانریش پاس» ( Pas.H) براى شما بیش از حد عجیب و غریب و نامفهوم به نظر برسد..

شايد سفر زمانى بسيار راحت تر از آن باشد كه تصور مى كنيماحتمالاً عنوان جديدترين مقاله علمى «هانريش پاس» ( Pas.H) براى شما بيش از حد عجيب و غريب و نامفهوم به نظر برسد: «منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خميده غيرمتقارن» ! اما براى آنهايى كه به فيزيك نظرى مسلط هستند اين مقاله از يك حقيقت شگفت انگيز پرده بردارى مى كند. براساس اين مقاله، ساخت ماشين زمان، بسيار راحت تر و دردسترس تر از آن چيزى است كه تاكنون تصور مى شد. پس ديگر كند و كاو طاقت فرسا در جهان براى يافتن سياه چاله هاى چرخان يا كرم چاله هاى عجيب و غريب را ( كه تا پيش از اين به نظر مى رسيد كه تنها راه هاى سفر در زمان باشند) فراموش كنيد. براساس نظر «پاس» و همكارانش در دانشگاه هاوايى، در سفر در زمان، همواره و در همه جا در جهان بر روى ما گشوده است. نكته جالب تر اينكه برخلاف اغلب سناريوهاى قبلى، صحت اين ايده را مى توان همين جا بر روى زمين هم به معرض آزمون گذاشت. «بيل لوئيز» (Louis.B) كه فيزيكدانى از آزمايشگاه ملى لس آلاموس در نيومكزيكو و يكى از مسئولان ارشد آزمايش معروف باريكه نوترينوى MiniBoone در آزمايشگاه شتاب دهنده فرمى است دراين باره مى گويد: «به نظر من ايده اى كه «پاس» ارائه كرده، ايده اى بسيار شگفت انگيز و فوق العاده است. اما هم اكنون مسئله مهم،نشاندادنصحتاينايدهاست.»
البته فيزيكدانانى نظير «لوئيز» حق دارند كه كمى محتاط باشند. در واقع بايد گفت كه هرچند هيچ يك از قوانين طبيعت امكان سفر در زمان را عملاً رد نمى كنند، اما فيزيكدان ها از ديرباز با اين مسئله ميانه چندان خوشى نداشته اند، چرا كه سفر در زمان مى تواند فرض پذيرفته شده تقدم علت بر معلول را زير سئوال ببرد. از طرفى نقض قانون موجبيت مى تواند اوضاع جهان را به هم بريزد.به عنوان مثال شما مى توانيد به گذشته سفر كرده و از تولد خودتان جلوگيرى كنيد.


وجود چنين تناقض نماهايى منجر به ارائه حدسى از سوى «استفن هاوكينگ» شد كه اصطلاحاً «حدس حفاظت از تاريخ» ناميده مى شود. براساس اين حدس بايد اصولى در فيزيك (كه هنوز كشف نشده اند) وجود داشته باشند كه از امكان وقوع سفر در زمان جلوگيرى كنند. تا همين سه سال پيش هيچ كس نتوانسته بود جزئيات چنين اصولى را ترسيم كند تا اينكه در سال ۲۰۰۳
گروهى از محققان كه بر روى نظريه ريسمان ها (كه بهترين گزينه براى رسيدن به نظريه اى واحد در فيزيك است) كار مى كردند، مدعى شدند كه براساس اين نظريه، ساز و كارهايى وجود دارند كه مى توانند از سفر در زمان جلوگيرى كنند.
تا به اينجا ظاهراً همه چيز درست بود. اما حتماً مى دانيد كه فيزيكدان ها در قانع نشدن به يك جواب، شهره خاص و عام هستند. اين گونه بود كه «پاس» و دو نفر از همكارانش به نام هاى «سنديپ پاكواسا» (Pakvasa.S) از دانشگاه هاوايى و «توماس ويلر» (Weiler.T) از دانشگاه وندربيلت در تنسى شروع به تجزيه و تحليل مجدد نظريه ريسمان ها كردند. اين نظريه، اجزاى بنيادين جهان را نه به صورت ذرات نقطه اى بلكه به شكل ريسمان هاى مرتعش انرژى مى داند. در اين نظريه، ارتعاش سريع تر اين ريسمان ها معادل جرم بيشتر ذرات است.

اين ريسمان هاى مرتعش مى توانند نحوه هزاران نوع برهم كنش مابين تمامى ذرات بنيادى نظير كوارك ها و الكترون ها را توضيح دهند. اما نكته اى اساسى در مورد اين نظريه وجود دارد: اين نظريه تنها زمانى جواب مى دهد كه اين ريسمان هاى انرژى به جاى چهار بعد معمول، در يك فضا- زمان ۱۰ بعدى در حال ارتعاش باشند. در واقع براساس نظريه ريسمان ها، اين ابعاد اضافى يا فوق العاده كوچك هستند، به طورى كه تاكنون متوجه حضور آنها نشده ايم و يا بسيار بزرگ و به گونه اى خميده هستند كه باز هم تا به حال از ديد ما پنهان مانده اند.
بنابر نظريه ريسمان ها، جهان ما در واقع پوسته اى چهار بعدى است كه در يك فضا- زمان ۱۰بعدى شناور است. اما از آنجايى كه تمامى ذرات و نيروهاى جهان ما مقيد به پوسته چهار بعدى اين جهان هستند و امكان خروج از آن را ندارند، بنابراين ما نيز تاكنون از وجود ابعاد بالاتر خارج از جهان خود (يعنى همين چهار بعدى كه تجربه هاى ما محدود به آن است) هيچ اطلاعى نداشتيم. «پاس» در اين باره مى گويد: «اگر واقعاً چنين باشد پس امكان ميان بر زدن از ميان اين ابعاد بالاتر نيز وجود خواهد داشت و همين مسيرهاى ميان بر است كه سفر در زمان را ممكن مى سازد.»
تجسم چنين ميان برهايى كار چندان دشوارى نيست. فرض كنيد كه پوسته چهار بعدى جهان ما كه در بعد بالاتر (بعد پنجم) جاى گرفته همانند كاغذى باشد كه از وسط تا شده و دو انتهاى آن بر روى همديگر قرار گرفته است. در اين صورت مى توان از نقطه اى واقع بر پوسته جهان، آن را ترك كرده و وارد بعد بالاتر شد و پس از پيمودن مسيرى كوتاه در بعد پنجم دوباره و در نقطه اى ديگر در مقابل آن به جهان بازگشت. جالب اينجاست كه اگر اين صفحه خم شده (يعنى جهان ما) صفحه اى بسيار بزرگ باشد، در اين صورت براى پيمودن همين مسير از روى خود صفحه (يعنى از درون جهان) مى بايست فاصله اى بسيار طولانى را طى مى كرديم اما با خروج از پوسته جهان و عبور از ميان ابعاد بالاتر عملاً ميان برخواهيم زد.
اما مسئله اى در ارتباط با تصويرى كه ارائه شد وجود دارد. اگرچه اساساً مى توان جهانى را تصور كرد كه بتوان از يك سوى آن به سوى ديگر ميان بر زد اما مسئله آن است كه جهان ما نمى تواند مشابه چنين جهانى باشد. علت اين امر آن است كه فضا- زمان چنين جهانى به شدت خميده بوده و نتيجتاً با نظريه نسبيت خاص اينشتين (كه هندسه فضا را تخت يا اقليدسى مى داند) ناسازگار خواهد بود. از آنجايى كه آزمون هاى تجربى متعددى تاكنون صحت پيش بينى هاى نسبيت خاص را در حوزه محلى موقعيت ما در جهان تا دقتى بالاتر از يك به يك ميليون تاييد كرده اند، بنابراين بسيار بعيد است كه پوسته چهاربعدى جهان ما همانند يك كاغذ تاشده باشد.

بنابراين پاس، پاكواسا و ويلر از فرض ديگرى استفاده كردند. آنها فضا- زمانى را در نظر گرفتند كه در آن، جهان ما يك پوسته چهاربعدى تخت بوده اما اين پوسته تخت، در ابعاد بالاترى شناور است كه به شدت خميده هستند. از آنجايى كه در اين تصوير، جهان ما تخت است بنابراين نسبيت خاص همچنان در آن معتبر خواهد بود. اما ميزان انحناى ابعاد بالاتر خارج از جهان ما به حدى است كه نسبيت خاص در آن ابعاد ديگر اعتبار خود را از دست خواهد داد. اين امر بدان معناست كه هر چيزى كه بتواند از ابعاد جهان ما خارج شده و وارد بعد پنجم شود قادر خواهد بود يكى از بنيادى ترين اصول نسبيت خاص را زير پا بگذارد: چنين چيزى قادر است با سرعتى فراتر از سرعت نور حركت كند.
اين امر، نتايج خارق العاده اى را براى ساكنان پوسته جهان ما در بر خواهد داشت. در نظر اشخاصى كه در اين جهان زندگى مى كنند، هر چيزى كه مسيرى ميان بر را از ميان ابعاد بالاتر هستى طى كند، ناگهان از نقطه اى از جهان ما غيب شده و در نقطه اى ديگر در جهان ظاهر مى شود. در نظر برخى از ساكنان جهان، هويت مزبور فاصله مابين اين دو نقطه را حتى سريع تر از نور طى خواهد كرد. اما شگفت انگيزتر آن كه در نظر برخى ديگر، آن چيز حتى در زمان سفر كرده و به گذشته باز خواهد گشت. علت اين امر آن است كه براساس نظريه نسبيت خاص، در برخى از چارچوب هاى مرجع، حركت سريع تر از نور معادل سفر در زمان و بازگشت به گذشته است. «پاس» در اين باره مى گويد: «چنين مسيرهاى ميان برى كه از ابعاد بالاتر هستى در خارج از جهان ما عبور مى كنند اصطلاحاً «منحنى هاى زمان گونه بسته» ناميده مى شوند. يافتن چنين مسيرهايى در واقع معادل دستيابى به رمز ماشين زمان است.»

منبع : http://forum.p30world.com
+ نوشته شده توسط عبدالمجید عزیزی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 22:31 |